.بعضی موقع ها برای تو هم پیش اومده که چند روز پشت سر هم یک کارهایی رو انجام میدی و بعدش پشیمون میشی... آحه چرا؟ چه دلیلی داره چرا همیشه باید پشیمون شد؟ چرا یک بار نمیشه یک کاری رو انجام بدی بعد انقدر خوشحال باشی و از خودت راضی باشی که اون موقع احساس می کنی می خوای پرواز کنی.... اگه اون موقع عمرت هم تموم شده باشه اصلا ناراحت نیستی و ..... مثل الان دیگه با شرمندگی در محضر خالقت قرار نمی گیری.....
اگه الان بهت بگن عمرت تموم شده آماده ای ؟ چی می گی ؟ چند درصد از کارهایی رو که انجام دادی خوب بوده؟ چرا نمیگی؟ چرا همیشه باید یک کاری رو انجام بدی و منتظر عواقبش باشی؟
هیچ فکر کردی اگه مجازات کارتو الان می دیدی چی می شد؟
شاید باور نکنی من دیشب رفتم دکتر ... دکتر گفت میخچه داری و باید این میخچه رو بسوزونیم....
آنقدر ترسیدم و به خودم گفتم وای حتما خیلی درد داره......رفتم اتاق عمل های سرپایی....دکتر یک بار بی حسم کرد ولی فایده نداشت ... دو باره بی حسم کرد تا نتونم درد سوختن یک قسمت کوچولو از پامو حس کنم....بالاخره تموم شد و....
فکر کن با دوبار بیحس کردن تونستم این سوختگی کوچولو رو تحمل کنم..... وای به حال من و به حال تو که بدون هیچ بی حسی باید بسوزیم ............. اونم تموم جسممون . اونم سوختگی همیشگی ؟
..................................
روزی ویژه را در پیش داری ... این روز را که می گویم زیاد دور نیست ......با انجام هر عملی به آن نزدیک تر میشی .... بعضی ها از اون روز می ترسند و سعی می کنند اصلا بهش فکر نکنند و برعکس بعضی ها شب و روز منتظرش هستند و واسش لحظه شماری می کنند........
نمی دونم تو از اون روز خبر داری یا نه ؟ الا می دونی در مورد چی صحبت می کنم ؟!
به هر حال شاید تا الان حدس هایی زده باشی ........بگذریم........
تو دنیا بعضی ها هستن که از گذشته شون بدشون میاد........ و همیشه میگن اگه یک بار دیگه برگردم به اون زمون حتما تصمیم دیگه ای می گرفتم........و برعکس بعضی ها از زندگیشون راضی هستن و به آینده شون امیدوار....
تو جزو کدوم دسته ای ؟؟؟ نمیدونم اون روز کی بود که نباید اون کارو انجام نمی دادی.....اما انگاری یکی هی بهت می گفت انجامش بده . مگه نه؟!
همیشه قانونش اینه که سر دواهی قرار بگیری و یکی از اون طرف تو رو بکشه و یکی از اون طرف.......نمیدونی باید چی کار کنی .... نمی تونی بد و خوب و از هم تشخیص بدی....احساس بدی همه وجودتو پر می کنه ... و آخر سر یا خوب و انتخاب می کنی یا بد.......که اکثر اوقات بدو انتخاب می کنی.... مگه نه؟؟
خب من زیاد پرحرفی کردم ببخشید ولی می خواستم بگم اون روزی رو که در موردش حرف زدم ... روزیه که دیگه طلوع خورشید رو دیگه نمی تونی ببینیو نه غروب رو
الان هر جا که بخوای می تونی بری اما اون روز یک جای کوچیک بیشتر نداری... یک محدوده.....یادت باشه که دنیا انقدر بی وفا هست که یهو ولت می کنه و می سپارتت به دامن خاک
پس بهش دل نبند.
برام دعا کن.
احادیث قدسی
بگو : ای بندگان من که بر نفس خود زیاده روی روا داشته اید از رحمت خدا نومید نشوید. خدا همه گناهان را می بخشد. همانا او بخشنده مهربان است. سوره زمر آیه 53 ![]()
غفلت چرا ؟!
اي فرزند آدم !
- اگر خداوند روزي رسان توست ، پريشاني و كوشش بسيار { و حرص بر دنيا } چرا ؟!
- اگر آفرينش همه چيزها به راستي از من است ، بخل ورزيدن چرا ؟!
- اگر شيطان ، دشمن من { و تو} ست ، غفلت چرا ؟!
- اگر حسابرسي و عبور از صراط ، حق است ، مال پرستي چرا ؟!
- اگر كيفر خداوند ، حق است ، گناه كردن چرا ؟!
- اگر پاداش بهشتي حق است ، سستي چرا ؟!
- اگر همه چيز جهان به قضا و قدر من است ، بي تابي چرا ؟!
- حسرتناك آنچه از دست مي دهيد نباشيد و – نيز – براي آنچه به شمايان مي دهم شادماني نكنيد { و مغرور نشويد }.
![]()

هر کس مرا دوست بدارد من نیز او را دوست خواهم داشت و هر کس که من دوستش داشته باشم عاشق من میشود و من نیز عاشق او و هر که را که من عاشقش شوم
خواهم کشت
و خونبهای او من هستم. ![]()

کسی که مطابق رضای من عمل کند سه خصلت ارزانیش دارم
با شکری اجینش میکنم که آمیخته با جهل نشود
ذکری که با فراموشی در نیامیزد
و عشقی که دوستی دیگران را بر دوستی من مقدم ندارد![]()
بنده من من چنان به تو توجه دارم که گویی هیچ بنده ای جز تو ندارم
و تو چنان به من بی توجهی که گویی همه خدای تو هستند الا من![]()
ای عیسی چقدر من چشم به راه باشم؟
و خواسته های بندگانم را به خوبی اجابت کنم
در حالیکه آنان به سوی من باز نمی گردند.![]()
فرو افتادن پرده ها!
اي فرزند آدم !
- مرگ ، اسرارت را آشكار مي كند .
- و قيامت ، خبرهاي پنهاني ات را فاش مي سازد .
- و نامه اعمال ، پرده هايت را مي درد .
- پس ، اگر گناه كوچكي كردي به كوچكي گناهت منگر ، بلكه به { بزرگي } كسي بنگر كه عصيانش كرده اي ! ![]()
من برای بندگان صالحم چیز هایی را مهیا کرده ام که نه چشم ها آن ها را دیده اند و نه گوش ها آن ها را شنیده اند و نه به
قلب کسی کیفیت آن ها خطور می کند .![]()

یا مقلب القلوب والابصار
یا مدبر الیل و النهار
یا محول الحول والاحوال
حوّل حالنا الی احسن الحال
برآمد باد صبح و بوی نوروز به کام دوستان و بخت پیروز
مبارک بادت این سال وهمه سال مبارک بادت این روز وهمه روز
سلام
عید همگی مبارک
روز اول فروردین حضرت آدم آفریده شده وآن روز ، روز فرخنده ای برای طلب حاجت وبرآورده شدن آرزوهاست … کسب دانش ، مسافرت وخرید وفروش در آن روز خجسته وبیماران رو به بهبودی می گذارند .
نوروز روز موافق با روز مبعث و27 ماه رجب بود ودر همان روز پیامبر به پیامبری مبعوث گردید، چنین آورده است ؛ پس حضرت صادق به معلی فرمود : (( چون نوروز شود غسل بکن وپاکیزه ترین لباسهایت را بپوش و به بهترین بویها خود را خوشبو کن ودر آن روز ، روزه بدار ، پس چون از نماز پیشین وپسین ونافله های آن فارغ شوی چهار رکعت نماز بگزار ، هر دو رکعت یک سلام ، در رکعت اول بعد از حمد ده مرتبه سوره مبارکه قدر ودر رکعت دوم بعد از حمد ده بار سوره مبارکه کافرون ودر رکعت سوم بعد از حمد ده بار سوره مبارکه توحید ودر رکعت چهارم بعد از نماز ، سجده شکر بجای آور وبگو … ( دعایی که حدود 8 سطر) چون چنین کنی ،گناهان پنجاه ساله تو آمرزیده شود .
حضرت جعفر بن صادق (ع) می فرمایند: (( ای معلی ، روز نوروز همان روزی است که خداوند از بندگان خود پیمان گرفت که او را بپرستند واو را انبازی نگیرند. وبه پیامبران وحجج وامامان ایمان بیاورند ، همان روزی است ه آفتاب در آن طلوع کرد وبادها وزیدن گرفت وزمین در آن شکوفا و درخشان شد . همان روزی است که کشتی نوح بر کوه جودی آرام گرفت . همان روزی است که خداوند زندگی بخشید به آنان که از ترس مرگ از خانه وکاشانه خود بیرون شدند وهزاران تن بودند ، پس خداوند به آنان فرمان داد که بمیرند ، سپس ایشان را در این روز ( دوباره ) زنده کرد . همان روزی است که جبرئیل بر پیامبر فرود آمد وهمان روزی است که پیامبر خدا ، امیرالمؤمنین علی (ع) را بر دوش خود برداشت تا بتهای بیت الله الحرام (کعبه ) به زیر افکند وبتان را خرد کند . چنانچه ابراهیم نیز چنین کاری را کرد . همان روزی که پیامبر به یاران خود دستور داد تا با علی (ع) به عنوان امیرالمؤمنین بیعت کنند . همان روزی است که پیامبر (ص) ،علی (ع) را به وادی الجن (دره جنیان ) فرستاد تا ازآنان برای خود بیعت بگیرد . همان روزی که علی (ع) بر مردم نهروان (خوارج ) پیروز شد . وهمان روزی که قائم ما ( قائم آل محمد )واولیای امر در آن ظهور کنند .
امام صادق می فرمایند : هیچ نوروزی نیست مگر آن که ما در آن روز منتظر فرج ( ظهور قائم آل محمد عج ) هستیم ؛ چرا که نوروز از روزهای ما وشیعیان ما است .
آری نوروز ، روزی که خلقت آغاز شد ، روزی که امام عصر (عج) در آن ظهور می کند ، روزی که خلافت علی (ع) شروع شد .
روزی که مبارک وخجسته خوانده شده وروزی که عید است ، بازگشت است ، آغاز تجلی آیات ونعمات الهی است . شروع رحمت است وروزی است که انسانها را در (( یا محول الحول والاحوال )) به نیاز به معبودی برای تحول خویشتن دعوت می کند .
جشن نوروز روز گنجینه ای است از تمامی این معناها ، ارزشها ، مناسک وآیینها ، فروردین ماه برای ایرانیان نماد شکوه وزیبایی وپیام آور مهربانی وامید وشادی وپیروزی است .
امسال هم همانند دو سال گذشته نوروز را با یاد وخاطره شهید کربلا ، سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین (ع) ویاران وفادار ایشان آغازمیکنیم ، امامی که مظهر مهر است ، امامی که عشق و محبت را به دل ها باز مي گرداند. امامی که با یادآوری یادو شهامت وفداکاریش بازار عطوفت، همدلي و مدارا دوباره رونق مي گيرد و ايثار وفداکاری در انسانهای عاشق او دوباره قوت می گیرد.

الو ... الو ... سلام
کسی اونجا نیست ؟؟؟
مگه اونجا خونه ی خدا نیست ؟
پس چرا کسی جواب نمیده ؟
یهو یه صدای مهربون بگوش كودك نواخته شد! مثل صدای یه فرشته ...
- بله با کی کار داری کوچولو ؟
خدا هست ؟ باهاش قرار داشتم، قول داده امشب جوابمو بده
- بگو من میشنوم
کودک متعجب پرسید : مگه تو خدایی ؟ من با خود خدا کار دارم ...
- هر چی میخوای به من بگو قول میدم به خدا بگم
صدای بغض آلودش آهسته گفت یعنی خدام منو دوست نداره ؟؟؟
- فرشته ساکت بود. بعد از مکثی نه چندان طولانی گفت نه خدا خیلی دوستت داره. مگه کسی میتونه تو رو دوست نداشته باشه؟
بلور اشکی که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست و بر روی گونه اش غلطید و با همان بغض گفت : اصلا اگه نگی خدا باهام حرف بزنه گریه میکنما ...
بعد از چند لحظه هیاهوی سکوت شكسته شد :
ندایی صدایش در گوش و جان كودك طنین انداز شد : بگو زیبا بگو. هر آنچه را که بر دل کوچکت سنگینی میکند بگو ...
دیگر بغض امانش را بریده بود بلند بلند گریه کرد و گفت : خدا جون خدای مهربون، خدای قشنگم میخواستم بهت بگم تو رو خدا نذار بزرگ شم تو رو خدا ... چرا ؟ ولی این مخالف با تقدیره. چرا دوست نداری بزرگ بشی؟
آخه خدا من خیلی تو رو دوست دارم قد مامانم، ده تا دوستت دارم. اگه بزرگ شم نکنه مثل بقیه فراموشت کنم؟ نکنه یادم بره که یه روزی بهت زنگ زدم ؟ نکنه یادم بره هر شب باهات قرار داشتم؟ مثل بقیه که بزرگ شدن و حرف منو نمی فهمن. مثل بقیه که بزرگن و فکر میکنن من الکی میگم با تو دوستم. مگه ما با هم دوست نیستیم؟ پس چرا کسی حرفمو باور نمیکنه ؟ خدا چرا بزرگا حرفاشون سخت سخته؟ مگه اینطوری نمی شه باهات حرف زد ؟!
خدا پس از تمام شدن گریه های کودک : آدم ، محبوب ترین مخلوق من ، چه زود خاطراتش رو به ازای بزرگ شدن فراموش میکنه ، کاش همه مثل تو به جای خواسته های عجیب من رو از خودم طلب میکردند تا تمام دنیا در دستشان جا میگرفت. کاش همه مثل تو مرا برای خودم و نه برای خودخواهی شان میخواستند. دنیا خیلی برای تو کوچک است ... بیا تا برای همیشه کوچک بمانی و هرگز بزرگ نشوی ...
و کودک کنار گوشی تلفن، درحالی که لبخندی شیرین بر لب داشت در آغوش خدا به خوابی عمیق و شگفت انگیز فرو رفته بود ...